تبليغاتX
بیسواد

بیسواد

از دیدگاه یک بیسواد

داشتن و نداشتن

تک ، تک ، تک ... همیشه با وارد شدن به خانه ام با این صدا خوش امدید و با بیرون رفتن بدرقه می شوم . بعضی وقت ها این صدا برایم لذت بخش است و خود را در امواج مرتب و منظمش غوطه ور میسازم . اما بعضی وقت ها هم برایم ناراحت کننده است . می گویند با هر( تک ) ان عمر ما به کوتهی می کشد و یک قدم به اخر عمر نزدیکتر می شویم . ولی ما که سهرای بی سرو تهی را مسافریم با یک قدم و صد قدم که به اخر نمی رسیم . دستانم را با فشار دادن به گیلاس چای تا اندازه ای از شر سرما خلاصی میدادم . مانند هر روز در فکر فرو رفته بودم ، چه دنیای است چه زمانه شده ، چه شهری ، و چه خانه ای که من در ان زنده گی می کنم . وقتی به کلمه من رسیدم یک بار تکانی خوردم ، بله من ، من . کی هستم ؟ از کجا امده ام ؟ برای چی اینجا هستم ؟ بخاطر چی زنده گی می کنم ؟ .... از خودم بدم امد از خانه ام بدم امد از شهرم بدم امد از دنیا و از تمام هستی ها و عالم . چرا ؟ اما چرا ؟ بله چرا ؟ خودم هم به ان پاسخی نداشتم ! چرا من زنده ام به امید چی ؟ بخاطرچی ؟ برای چی کار ... یک باره صدای تک تک ساعت خاموش شد . صدای هلهله صدای گرگر ماشین صدای ببببنننننننن در بگرون تمام صدا ها چشمانم چیزی را نمیدید دستانم وجود گیلاس را حس نمی کرد از خودبیخود شده بودم نمیدانستم در کجایم ؟ بعد از چند لحظه اهسته اهسته روشنی شد و صدا ها دور و دور تر شدند گیلاس هنوز گرمی خود را داشت . دستانم حرکت کردند و نا خود اگاه بطرف لبانم امدند و لبانم هم با رسیدن گیلاس از هم باز شد ، گرمی چای را در دهانم احساس کردم . چه رویای ترس آوری بود ، شاید هم برای چند لحظه روحم از بدنم خارج شده بود . یا هم شاید هوای سرد بیرون و گرمی داخل تاثیر کرده بود ولی به هر حال یک حالت ترسناک و زود گری بود . به خودم امدم بخاری چوبش را خلاص کرده بود . از تشتی که در ان چوب های تکه تکه کرده شده بود چند تکه چوب گرفتم و در داخل بخاری گذاشتم هوای خانه هم کم کم گرم شده بود و احتیاجی به ادامه آتش نبود ولی با سردی که من امروز کشیده بودم میخواستم امشب را تا به صبح حمام بگردانم . باقیمانده چای را که تا اندازه ای سرد شده بود به روی تخته منقل پاشیدم و از چاینک روی بخاری باز گیلاسم را پرکدم با انداختن چای و یک لبه شدن چاینک دودی غلیظی از خالیگاه که با برداشتن چاینک بوجود امده بود برخواست . تا اندازه ای به تاریکی اطاق افزوده شد . ارام خودم را به تکیه ، لم دادم و دستانم را به گرد گیلاس حلقه کرده و هر چند گاهی که سوزش گرمای چای را به دستم احساس می کردم چنجه هایم را باز تر می ساختم . هوای خانه گرم بود ولی احساس سرما از بدنم دور نمیشد . دستانم میلرزیدند و لبانم خشکی میکردند . و با جرعه ای جای لبان و گلویم را تازه می کردم . به دیوار روبرویم خیره شده بودم ، دیوار گلی که در بعضی جا هایش کاه دیده می شد ؛ از طفولیت به دیورا نگاه کردن را دوست داشم شب ها تا موقع خاموش شدن اریکین به دیوار نگاه می کردم و از چاک های کوچکش اشکالی را ترسیم میکرم . گاه شکل ها به گونه کارتونی در میامد و گاه مانند انسانان واقعی . اما امروز نه این که تصویری را ترسیم کنم و یا منتظر کارتونی باشم ، خیره شده بودم . هر قدر به دیوار خیره تر می شدم عضمت و بزرگی خاصی به خود می گرفت . بزرگ و بزرگتر می شد ، تا جایی که مرا در پهنای خود فرو میرد . تا هنوز تحت تاثیر چنین عضمت و بزرگی قرار نگرفته بودم ، حتی در زمان کودکی ام هم . گیلاس چایم خالی شده بود و من غرق در افکار خود بودم و از نگاه به دیوار لذت می بردم . باز صدای تک تک تک بلند شد و مرا به خود ارود و باز هم همان دغدغه همیشگی . از جایم برخواستم و باز چند تکه چوب به چری انداختم کم کم یک قسمت از دیوار چری سرخ شده بود درست مانند اهنی که تازه از کوره کشیده باشند

 

 

علی اکبر محبی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

دیروز به ز امروز

زنده گی در کابل

یک روز گذشت و روز دیگری در راه است . پنج سال پیش روزی را در پیش داشتیم که حالا هم داریم . پنج سال پیش ما زعیم اینده کشور را انتخاب می کردیم،اما امروز در همان مسیر هستیم که پنج سال گذشته بودیم ، ما در این مدت فقط یک خواب را تجربه کردیم ، فقط یک خواب بود که گذشت،ما همانیم که بودیم . پنج سال قبل ... نه ... پنج روز پیش ...نه ... همین دیروز ، همین دیروز بود که ما پای صندوق های رای رفتیم و برای پنج سال اینده خود شخصی را انتخاب کردیم ، شخصی که بتواند از بوج سه دهه زحمات ، رنج ها ، شهیددادن ها ، خرابی ها ، نا امنی ها و... براید و ما را حداقل در جای پیش از سه دهه برساند تا ما از سی سال قبل باز هم کارخویش را شروع کنیم . ما درمدت پنج سال آرزوی سی سال پیشی را نداشتیم ، فقط خواستیم با تجارب این سه دهه در اول کار قرار گیریم . در زمانی که ما یک کشور ازاد ، اباد وازامنیت کامل برخورداربودیم. ما فقط از شخص ریس جمهور این امیدراداشتیم که مارا به سی سال عقب ببرد نه سی سال جلو . پنج سال سپری شد و ما چیزی که بودیم استیم. ما در این پنج سال نه این که به سی سال عقب برنگشتیم بلکه از رسیدن به سی سال عقب فرسنگ ها دورتر شدیم . ما در پنج سال قبل یا دیروز بسیار چیز های داشتم که حالا نداریم . ما دیروز گروه تروریزم بین المللی را شکست داده بودیم و جهان را از دست این گروه ازاد ساخته بودیم ، ولی امروز این گروه به یک قدرت تبدیل شده و کشور ما را خوبگذارکه کشور پاکستان را تیز تحت سلطه خویش در اورده اند. ما دیروز امید داشتیم ، امید ، امیدی که بدون ان نمی توان یک روز زنده بود ، ما امید به اینده بهتر داشتیم، جوانان و اطفال ما با شوق و علاقه بسوی درس و تعلیم روی اورده بودند . وقتی یونس قانونی وزیر معارف بود در همان سال اعلان کرد که ما در سال جاری توانستیم 5 ملیون شاگرد را در تمام کشور شامل مکتب بسازیم . این بلند ترین امارو دست اورد ما در طول تاریخ بوداست . ما فرزندان خویش را تشویق به تعلیم کردیم چون هم خود ماو هم فرزندان ما امیدی به اینده داشتیم . ولی امروز ما تا بیش از صد ها مکتب سوخته شده داریم و شاگردانی که بخاطر رفتن به سوی تعلیم وتربیه معیوب و یا شهیدمیشوند . دیروز گروه القاعده و طالبان را ما یک گروه جانی ، تروریستی ، خاین و ظالم می دانستیم ولی امروز این گروه صد ها بار اضافه شده و تبدیل به یک قدرت شکست ناپذیر شده است . دیروز ما امنیت نسبی داشتیم و جنگ فقط در ساحات جنوبی وجود داشت و دیگر مناطق از شر این تروریستان در امان بود ولی امروز شاهد انتحار و انفجار در پیش روی قصر ریاست جمهوری و وزارت خانه ها و در پر ازدحام ترین نقطه شهر هستیم . دیروز ما در اغلب شهر های کشور خصوصن مناطق شمالی و مرکزی امنیت تام داشتیم ولی امروز ما حتا در خانه های خود نیز ترس و هراس داریم . وغیره... چیز های که امروز نداریم ولی دیروز داشتیم . پس به امید دیروز تا فردا . ما در طول تاریخ، گذشته درخشانی داریم که امروز رسیدن به انرا تا صد ها سال دیگر باید زحمت کشید . دیروز به ز امروز.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

پیدایش سینما در افغانستان

سینمابا روی کار امدن امیر امان الله شاه غازی و شکست انگلیس از افغانستان . امیر برای روابط دوستانه عازم اروپا می شود . با توجه جهان غرب به تمدن و دست یافتن انها تا اندازه ی ، خصوصن علاقه که به هنر بوجود امده بود امیر را تحت تاثیر خود قرار داد . که در نتیجه امیر بعد از برگشت از غرب تعدادی از فلم ها و پروجکتور را همراه خود به افغانستان می اورد و در جاهای تفریحی این فلم ها به نمایش گذاشته می شود تا مردم را از پیش رفت و تمدن جهان غرب اگاه سازد .

اولین محل نمایش فلم در افغانستان :

در سال 1301 الی 1303 برای اولین بار در پغمان محلی بنام " سینما تیاتر" ایجاد شد . که با فروپاشی دولت امیر امان الله خان در این محل فقط تیاتر به نمایش گذاشته می شد و سینما به فراموشی سپرده شد .

اولین فلم افغانی :

" عشق و دوستی " اولین فلم مشترک افغان هند در لاهور هند دیروزی و لاهور پاکستان امروزی توسط شرکت فلم سازی " شور" هندی ساخته شد هر چند فلم نامه ان توسط یکی از افغان ها بنام " عبدالرشید لطیفی " نوشته شده و نقش کرکتر های مرکزی را نیز تمام از کرکتر های افغانی استفاده شده ولی مخارج و هزینه ان توسط شرکت شور هند تمویل گردید . و مصارف رفت و برگشت کرکتر ها افغانی ان توسط دولت افغانستان پرداخته شد. هر چند زمان ساخت این فلم به درازی کشید ولی با موفقعیت ساخته شد . وقتی فلم رابه افغانستان اروده و به نمایش گذاشته شد . چون فرهنگ فلم با فرهنگ افغانی چندان خانایی نداشت ، بدین صورت با استقبال سرد مردم روبرو شد . و استقبال انچنانی از طرف مردم صورت نگرفت.

وسایل تخنیکی :

در دهه چهل فقط یک پایه کمره 35 ملی متری اورده شده بود که ان هم فقط از کارکردهای دولت وقت تصویر گرفته می شد ، و مخصوص دربار بود تا به دست رس هنر مندان فلم ساز

دومین فلم افغانی :

در اوایل دهه چهل شخصی بنام فیض محمد " خیرزاده " که تحصیلات سینمایی خود را در خارج از کشوربه پایان رسانیده کوشش کرد تا هنر سینما را در قالب وزارت اطلاعات و فرهنگ جایگزین کند و یک فلم نامه هم نوشته بنام " مانند عقاب " این فلم نامه مستند گونه که در دو قسمت نوشته شده بود در قسمت اول در باره فرهنگ و عنعنات کشور پرداخته و در قسمت دوم ان یک طفل افغان کوشش کرده تا به جشن استقلال کشور خود را اماده سازد و بتواند این جشن را از نزدیک ببیند . این فلم که در سال 1343 کار خود را به پایان رسانید در همین سال به نماش گذاشته شد . نظر به فلم گذشته افغانی که با دل سردی مردم به ان فلم روبرو شده بود ولی این فلم برعکس با تشویق و استقبال مردم روبرو شد . با ساخته شدن این فلم ارتباطات سینما گران غرب با افغان فلم بهتر شد و بلاخره اخرین فلم در دهه چهل ( 1349 ) بنام " ملاقات با مردان برجسته " ساخته شد و همچنین در اوایل دهه پنجاه یک گروپ از جوانان سینما گر امریکایی وارد افغانستان شد و یک فلمی را با همکاری افغان فلم ساخت . این فلم که بنام " انسان شناسی " به کامره مینی طوریالی شفیعی اولین فلم افغان امریکا ساخته شد در این فلم از کرکتر های افغانی نیز استفاده شد . همچنین در دهه پنجاه یک فلم از سینما هند در افغانستان ساخته می شود که در ان فلم از فرهنگ بزکشی افغان ها نمایش داده شده و قادر فرخ توانسته در این فلم نقش نمای دور کرکتر مرکزی فلم را بازی کند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

اندر ذکر " احوال شخصیه شیعیان "

شیخان منبری و مسند نشین دارالحکومه ی کابل که رشته ی جان و لگام نفاسات اهل تشیع و تسنن اندر کف با کفایت اوشان باشد ، چنین حکم اصدار فرمودندی که مردان پیرو نفس و دوستداران توفان شهوت مجاز اند تا دخترکان صغیر هفت ساله تا نه ساله را هر موقع که میل فرمایند ، فارغ از عقوبت گناه اندر حلقه ی عقد خویش در آورده از کمال لذایزبی تمایز تمتع جویند مشروط بر آنکه متعاقبا شکرانه بجا آرند بجهت ثواب بالطاعات

  

راویا ن اخبار و ناقلان احوال کابل به روال اقوال اکابرآن دارالحکومه اظهار فرمودندی بدین منوال که شیخکی چند از مشایح اهل تشیع اندرون شورای خدام الحکام که آنرا فرنگیان ( پارلمنت ) هم گفتندی ، احوال و اطوار شخصیه خویشتن خویش کناربگذاشتی و حتا خواب بردیده گان حرام پنداشتی و یکسره بر " احوال شخصیه ی شیعیان " پرداختی از روی صواب .

 راویان اخبار فرمودندی که اندر استحصال ثواب من احوال شخصیه شیعیان ، شیخکی پشم آلود صاحب ریش و عمامه که گویند طویل الحرف و ثقیل الهجه نیز بودی و این شیخ المشایخ ، پس از جهاد فی سبیل الله که سالی چند اندر بلاد خراسان استمرار داشتی بس صعب و خونین ، الحمد الله و منها که مالک ثروتی قارونی و مکنتی طاغوتی شدی و بر سریر صدر مشایخ العظما عز اجلال حاصل فرمودی ، در شرح و بست " احوال شخصیه شیعیان " و اخذ شصت و مهر وکلای کرام فی شورای اسلامیه پیشتار و پیشگام بودی .

 بر اهل عقل و ایمان پوشیده مباد که در شرح فروعات " احوال شخصیه شیعیان " آمده که اجابت فی ازدواج اندر سنین صغارت کامل جواز باشد و هم توفان بی لگام شهوت مردان را در هر برهه از زمان و مکان ، زنان شان سپر باید شدن ، ولو سوای اجازت نفس و سلامت روح و تن اوشان باشد. . . این شیخکان افزودندی اندر شرح " احوال شخصیه شیعیان " که مردان مسلمان شهوت ران ، جواز دارد هرگاه هر چهار شب یکمرتبه توفان خواهش نفس اماره بر پا دارد وازان سوی ، یعنی عاجزه ی مظلوم و مقهور او را جواز نباشد حاشا کردن و عذر آوردن اندران لمحات حساس و شور نیاز. چونکه مرد، آخر مرد باشد و مالک اراده ی چون کوه و زن هم عاجزه یی بیش نباشد اندر دایره ی ملکیت مرد. . .

 نیز گویند ، شیخان منبری و مسند نشین دارالحکومه ی کابل که رشته ی جان و لگام نفاسات اهل تشیع و تسنن اندر کف با کفایت اوشان باشد ، چنین حکم اصدار فرمودندی که مردان پیرو نفس و دوستداران توفان شهوت مجاز اند تا دخترکان صغیر هفت ساله تا نه ساله را هر موقع که میل فرمایند ، فارغ از عقوبت گناه اندر حلقه ی عقد خویش در آورده از کمال لذایزبی تمایز تمتع جویند مشروط بر آنکه متعاقبا شکرانه بجا آرند بجهت ثواب بالطاعات .

 چون گفته آمد که مرد ، مرد باشد و مالک مطلق برنفس ذاتیه ی عاجزه ی خویش ، پس حق مسلم مرد دانند اصدار حکم و اظهار اجازت در جهت خروج زوجه از خانه و یا قدغن کردن و اجازت ندادن او را که اندرین حکم ، خیر و صلاح نهفته باشد و تردد و اعتراض بر آن نا شایست .

 راویان و مخبران این هم بگفتندی که چون از قضا ، شیعیان اندر بلاد خراسان دیگر کسب علم وفهم بنمودی بیشتر از زمانه های ماضی ، بنابراین ، زبان بر اعتراض گشاده کردندی و علم ها درشهر و حومه بر افراشتی اندر مذمت شیخکان شورایی و ادعا فرمودندی که آی شیخ و زاهد مسند نشین روزگار ! آخر ما انسانیم و حقی بر ملک و مال خویش داریم و زن و فززند هم حقی برما دارند چون آزاده گان ، وشما راحالی باید کرد که دیگر ، روز گار تیره ی برده گی و بنده گی و بی زبانی درگذشته ، این چه بی شرمی باشد از شما بخت بر گشته گان که حتا بر مسایل خصوصی ، شخصی و مخفی مان چنگ می افگنید و ننگینانه بر خود حق میدهید تا رشته های خاص روابط بستری و ضوابط زنا شویی مان را بر دست های نا پاک تان نگهدارید . . . در حالیکه بیش ازاین برشما اعتماد نشاید کردن و به افکار و کردارفرسوده ی شما نباید ایمان داشتن

 نویسنده : پیکار پامیر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

جنگ و جهانی شدن قسمت دوم

 

ترياك و هروئين

 توليد انبوه مرگبارترين سلاح در افغانستان

 مخوف تر از سلاح شيميائی و كشتار جمعی سلاحی در افغانستان توليد انبوه می شود كه در پايان قرن بيست در آمد حاصل از آن بين 100 تا 200 ميليارد دلار تخمين زده می شد: ترياك و هروئين.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط بیسواد  | 

جنگ و جهانی شدن

 جنگ و جهانی شدن قسمت اول

 فاشيسم قرن 21 اين گونه

از قاره امريكا سر برآورد!

 آنچه در حادثه يازدهم سپتامبر درنيويورك روی داد، پايان يك فصل و آغاز فصل نوينی در حوادث جهانی بود. انگشت شمار شخصيت های سياسی و محقق در جهان اين رويداد را همان گونه كه ضرورت داشت ارزيابی كرده و با جسارت اعلام داشتند. از جمله اين شخصيت ها "ميشل شوسودوفسكی” استاد دانشگاه در كانادا و نويسنده مقالات تحقيقی در روزنامه لوموند ديپلماتيك چاپ فرانسه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط بیسواد  | 

امیروز هم همان غبار تکرار می شود

 

هوای اسمان غبار الود بود نمی دانم در زمان جنگ هر روزی که جنگ تازه ی شروع می شد غبار وحشت ناکی در گرد کوه های کابل از کوه چهل سطون گرفته تا به کوه تلویزیون و دامنه کارته سخی الی کوه سیلو و کوه رادار غباری که نه مانند غبار؛

 خوب به یادم میاید زمانی که در قلعه شهاده بودیم تمام این کوه ها را این نوع غبار می گرفت غباری به رنگ سیاه نه دود بود نه ابر نه خاک بود نه رنگ نمی دانم چی نوع غبار بود من درزندگی ام فقط چند سال از این نوع غبار را دیده ام و حتی شب ها هم با همین غبار خواب های غبار الود می دیدم . من همین حالا که این نوشته را مینویسم اشک در چشمانم نیست ولی چشمانم می سوزد و برای گریه کردن اماده است و همان غبار را در ذهنم می بینم غبار جنگ غبار کشتار غبار مرگ غبار ترس هر کس که در زمان جنگ در کابل خصوصا در غرب کابل بوده با این غبار اشنایی کامل دارد من همین لحظه همان غبار را در اطراف کوه چهل سطون الی جنگلک و دهمزنگ می بینم  . برای یک دقیقه با چشمان قلبتان ان زمان را ببینید هر کجا را که میخواهید ایا این غباری را که من دیده ام میبینی ،،،،،،،، بله همان غبار است همان غبار اشنا همان غبار ترس .

 و امیروز هم همان غبار تکرار می شود .

  نویسنده علی اکبر ( محبی )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط بیسواد  | 

95% مردم افغانستان به مرض روانی و 99% ان به مرض عقده مبتلا هستند .

 

اشخاص عقده ای نه فقط برای خود بلکه برای دیگران نیز مشکلاتی را به بار میاورند . مردم افغانستان نسبت گذشته که دارد و نظر به نظر سنجی داکتران بدون مرز 95% این مردم مشکل روانی دارند . در حالیست که  99% این مردم به مرض عقده دچار هستند و این مرض توسط خانواده های شان نشات گرفته و مقصر اصلی والدین ما میباشند

نویسنده علی اکبر( محبی )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

اب و اتش در یک ظرف

فرار از سنت یا فرار از جهان ؟:

 در طول سالیان متمادی  مردم افغانستان گاه برای به قدرت رسیدن اشخاصی و یا برای پایدار ماندن حکومتی  و گاه برای منافه کشور های چون انگلیس ، روسیه ، امریکا ، اورپا و.... اله دست قرار گرفته اند و توسط شعار های چون مذهب ، دین ، قوم ، منطقه ، لسان و... به جان همدیگر انداخته شده وبه منافع خود دست یافتند و توسط همین شعار ها توانسته اند که سالیانی طولانی را که حتی همین حالا هم نمی شود  منکر ان شد تحت سلطه خود قرار دهند و بعد از احیای مجدد افغانستان بعد از حکومت نادر افشار در این سر زمین چنین چیز ها را بیشتر و واضع تر دید و احساس کرد . دولت مردان گذشته برای بقای حکومت شان گاه از اقوام و گاه از مذهب و نسل و ریشه و حتی از پیوند دادن ها ی شان کوشش ها کردند تا بتواند بقای در حکومت خویش پیدا کنند که در نتیجه با گذشت زمان این کوشش ها و این طرز فکر ها منجر به نابسامانی های شده که تاریخ انرا بار ها تجربه کرده و ما مردم انرا شاهد بوده ایم . گاه یک پادشاه برای بقای حکومت خویش مجبور شده تا از چندین اقوام بزرگ در بین مردم زن  بگیرد تا از طریق پیوند های خانوادگی حکومت خود را مجهزسازد و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

مرد سالاری یا زن سالاری

مروری به حقوق مرد و زن در افغانستان :

 

باتاسیس دفتر حقوق بشر در افغانستان درسال 1381 ه ش و وزارت امور زنان درهمین سال ارقام داده شده  نقض حقوق زن را از طریق هر دو مرجع هر روز بلند و بلند تر می شود  و برای مبارزه با این جنایت کمک های زیادی از کشور های کمک کننده به این دو مرجه شده است .ولی بازهم نه  این کمک ها ونه  این سازمان ها کاری را از پیش نبرده اند بلکه مشکلات دیگری را نیز بوجود اورده اند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

عبدالرحمن در لباس کوچی :

بعد از سالیان که حکومات اریایی ها و خراسانیان در این زمین پهناور که گاه تا سرحد دهلی و گاه تا سرزمین اصفهان و ... مهدود میشد و تا بیش از 5000 هزار سال قدامت تاریخی خویش با تمام جنگ جویانی جون ابومسلم خراسانی محمود غزنوی و...  در مقابل جهان کشایانی چون چنگیز و تیمور... با تمام تاریخ کهن خویش تازمان نادر افشار که بعد از ان حکومت در افغانستان وجود نداشت به دست یک عده قوم که سالیان درازی را در زیر سیطره دیگر اقوام ساکن در این مملکت پناه گرفته بودن افتاد 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

فقط نویسنده ها هستند که صدایشان را جهانیان میشنوند

بنام خدا

 تا بحال هیچ چیز ننوشته بودم و گاه گاه خوانده بودم میخواستم که من هم بنویسم نویسنده های را که نوشته های زیاد داشت دوست میداشتم فکر میکردم که ایا روزی خواهد رسید که من هم بنویسم فکر میکردم که اگر من بتوانم که بنویسم برای نوشتن احتیاجی به جمع اوری معلومات و درگر کار های که از نویسنده ها شنیده بودم نداشتم فکر میکردم که چون من تا بحال ننوشته ام حرف هایم در ارشیف ذهنم انبار شده و اگر بتوانم که بنویسم میتوانم که در یک روز بالا تر از ده داستان و یک رمان و در یک روز میتوانم که برای چند رسانه چند مقاله و میتوانم که در یک روز یک نمایشنامه بلند بنویسم  فکر میکردم که نویسنده ها فقط زبان گویا دارند و هر چیزی که فکر میکنند و میبینند و میشنوند و درک میکنند میتوانند به راحتی بنویسند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

سال نو 1387 در کابل

باز هم نوروز رسید و باز هم بهار دیگر و باز هم یک سال جدید و باز هم یک امید نو

اما قبل از این که به بهار نو و سال نو امسال گفته های داشته باشیم میخواهیم که یک بار به نوروز و سال نو سالهای قبل برگردیم به همان نوروز ها ، به همان سال نو ها ، همان میله گل سرخ ، میله نوروز و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

داستان واقعی یک مجاهد و شاید هم ....

هوا سرد و نسیم خنک با باد غبارالود از آخر کوچه به طرف صورتم میوزید هوا کم کم روشن و روشنتر میشد چشمانم هر چند شب را تا به صبح باز بود ولی احساس خستگی نمیکرد بدنم د رحالت زنده  شدن بودند پاهایم از بس حرکت نکرده بودن بیجان شده بود هر چند خوا سرد بود ولی  بدنم احساس سردی نمیکرد فقط با وزیدن  بادغبار الود به صورتم احساس میکردم که هوا بسیار سرد است دو ساعت بیش نشده بود که صدای فیر راکت ها صدای وزوز مرمی های پیکا و کلاشینکوب و صدای فریاد چنگجویان ارام شده بوند ولی هنوز کوشهایم احساس بدی داشت هنوز آن صداها در کوشهایم طنین می انداخت .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط بیسواد  | 

دوکاندار

وقتي دروازه را باز كردم هواي سرد زمستاني با باد خنك  به صورتم خورد فهميدم كه امروز مانند روزهاي قبل نيز هوا سرد است خواستم كه دروازه با پشت سرم بسته كنم كه صداي خانمم را شنيد كه از پشت سرم صدازد؛ سيلكو واسلين از يادت نرود دست و پاي بچه ها همه ترقيده اند .

 نویسنده    علی اکبر محبی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

                                         

    برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

افغانستان ميدان مانور جهان

افغانستان در سه دهه اخير

 

با قطع شدن دستان كشور ها ي غربي دست ديگري از شمال به طرف افعانستان دراز گرديد كه با اشغال مستقيم شوروي سابق انجاميد كه با تمام تلاش ها ي ممالك غربي به ويژه امريكا توانستند كه روسيه را نه تنها از افغانستان اخراج بلكه از 18 كشور ديگر نيز بيرون سازند . اين يك موفقعيت بزرگي براي رقباي روسيه به حساب ميامد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط بیسواد  | 

بنام خداوند بخشاینده و مهربان

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط بیسواد  |